X
تبلیغات
نشریه جغرافیایی جلگه

نشریه جغرافیایی جلگه

نشریه جغرافیایی جلگه توسط گروه جغرافیای شهرستان تحت جلگه چاپ و منتشر میشود .

فهرست مطالب و سرمقاله / ازشماره اول نشریه انتشار دیماه 1382

فهرست

 

عنوان                                                                                     صفحه                                                                                                                                صفحه

 

مقدمه ........................................................................................................    1

مقدمه اي بر جغرافياي تحت جلگه ....................................................................    3

ايران روي خط بلا ...........................................................................................   13

ايران و امارات و اختلاف بر سر جزاير تنب و ابوموسي  ...........................................   19

 

 

گاهنامه جلگه آماده دريافت پيشنهادات و انتقادات و همچنين مقالات همکاران عزيز گروه جغرافيا مي باشد.

 

 

آدرس: شهرستان نيشابور-  بخش تحت جلگه -  شهر فيروزه 

اداره آموزش و پرورش منطقه تحت جلگه

گروههاي آموزش متوسطه

تلفن: 4523101 0552

 

  

 

سر مقالـه

بسمه تعالي

 با لطف خداوند متعال و تلاش و پيگيري همکاران گروه جغرافيا و توجه مسؤولين محترم آموزش و پرورش تحت جلگه اولين شماره گاهنامه آموزش گروه جغرافيا، آماده انتشار گرديد.

اميد است اين نشريه شروعي بر فعاليتهاي تحقيقي همکاران گروه جغرافيا در زمينه هاي گوناگون اين رشته وسيع باشد.

متأسفانه آنچه را که در بين بيشتر همکاران مشاهده مي کنيم اين که بيشتر آنان پس از فارغ التحصيلي از دانشگاه کمتر به سراغ فعاليتهاي علمي و تحقيقي و کتب درسي مي روند، در حالي که با توجه به پيشرفتهاي روز افزون علم و نيز تغييرات کتب درسي و نياز دانش آموزان امروز، نبايد از مراکز علمي و کتب روز دور باشيم و با انجام کارهاي تحقيقي اين فاصله را به حداقل برسانيم، اگر چه بيشتر همکاران مشکلات اقتصادي و نبود فرصت را براي انجام ندادن اين کارها بهانه مي  کنند ولي باور کنيم که مي توان با برنامه ريزي مناسب و استفاده از کتابخانه هاي عمومي شهر و تعامل با ساير همکاران، براي اينگونه فعاليتها نيز وقت لازم را داشته باشيم.

اين نشريه جهت انعکاس فعاليتهاي پژوهشي دبيران جغرافيا و ساير دبيران آمادگي خود را اعلام مي دارد و ضمناً پيشنهادات و نظرات و انتقادات همه عزيزان در تمامي مقاطع را به گرمي مي پذيرد.

 

در اين شماره دو مقاله که توسط همکار گرامي آقاي محمد تاجيک دبير جغرافياي دبيرستان حضرت رقيه(س) روستاي بار تهيه شده است، ارائه مي گردد که مقاله اول جنبه عمومي داشته و به معرفي مختصر بخش تحت جلگه مي پردازد و مقاله دوم علاوه بر اينکه براي

 همه همکاران جالب خواهد بود، مربوط به درس مخاطرات طبيعي جغرافياي سال دوم مي باشد که اميدواريم همراه با نمودار مربوط به خشکسالي، توسط دبيران محترم جغرافيا در کلاس درس مورد استفاده قرار گيرد

در پايان بر خود لازم مي دانيم از آقاي حسيني مسوول هماهنگي گروههاي آموزشي متوسطه، آقاي بهجت مسوول آموزش متوسطه و آقاي حسيني مسوول حراست که با اين نشريه همکاري نموده اند، کمال تشکر و سپاسگزاري را داشته باشيم.

 

با آرزوي موفقيت روز افزون براي تمام همکاران بزرگوار و پر تلاش

گاهنامه جلگه- گروه جغرافيا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم دی 1382ساعت 16:43  توسط محمد تاجیک - گروه جغرافیای تحت جلگه  | 

مقدمه اي بر جغرافياي بخش تحت جلگه / از شماره اول نشریه انتشار دیماه 1382

مقدمه اي بر جغرافياي بخش تحت جلگه

 1- موقعيت جغرافيايي

تحت جلگه يکي از بخشهاي پنجگانه تشکيل دهنده شهرستان نيشابور، در نيمه شمالي استان خراسان واقع است. اين بخش از شمال شرقي به شهرستانهاي قوچان و چناران ، از شمال به بخش سرولايت نيشابور، از غرب به شهرستان سبزوار، از جنوب به بخش ميان جلگه نيشابور و از شرق به بخش مرکزي نيشابور محدود مي گردد.

اين بخش بين 36 درجه و 3 دقيقه تا 36 درجه و 41 دقيقه عرض شمالي و 58 درجه و 9 دقيقه تا 58 درجه و 53 دقيقه طول شرقي گسترش يافته است.

مرکز اين منطقه شهر فيروزه( بزغان) است که در 20 کيلومتري شمال غرب شهر نيشابور و 140 کيلومتري غرب شهر مشهد- مرکز استان- و 115 کيلومتري جنوب شهر قوچان و 95 کيلومتري شرق شهر سبزوار واقع است. اين شهر از سطح دريا 1200 متر ارتفاع دارد.

منطقه تحت جلگه بر طبق آخرين تقسيمات کشوري در سال 1382 داراي 2500 کيلومتر مربع وسعت است که حدود 30% مساحت شهرستان نيشابور( 8953 کيلومتر مربع) را تشکيل مي دهد.

 2- جغرافياي طبيعي

به طور کلي منطقه از نظر توپوگرافي(ناهمواريها) و ژئومورفولوژيکي ( شکلهاي سطح زمين) به دو قسمت کوهستاني و مرتفع و قسمت هموار و دشت تقسيم مي شود.

کوههاي بينالود در جهت شمال غربي به جنوب شرقي، قسمتهاي شمالي و شمال شرقي بخش تحت جلگه را در بر مي گرد که خط الرأس اين کوهها مرز منطقه با شهرستانهاي قوچان و چناران است. قله بينالود- بام خراسان و بلندترين قله استان- با ارتفاع 3211 متر، در منتهي اليه مرز مشترک بخش تحت جلگه و بخش مرکزي نيشابور مي باشد.

در اين کوهها به علت بارندگي بيشتر و وجود چشمه هاي متعدد، رودخانه هايي با دره هايي عميق وجود دارند، ولي به علت شيب زياد، با شتاب جريان يافته و سريع تخليه مي شوند بطوري که بيشتر آنها قبل از رسيدن به منطقه مياني دشت در همان دره ها و پايکوهها مورد استفاده قرار مي گيرند و در برخي ايام سال قسمتي از اراضي مياني دشت را مشروب مي سازند. مهمترين اين رودخانه ها درمحدودة تحت جلگه عبارتند از: بار، طاغان، بقيع و اندراب( ماروسک). در غرب اين منطقه کوههاي طاغنکوه قرار دارند که بلندترين نقطه آن به 2000 متر مي رسد و قسمتي از مرز با شهرستان سبزوار را تشکيل مي دهند. تأثير اين کوهها بر منطقه از نظر اقليمي نسبت به کوههاي بينالود کمتر است.

قسمت بين کوههاي بينالود و طاغنکوه بصورت هموار با شيب ملايم به سمت رود فصلي کالشور در ميانه دشت نيشابور، ناحيه هموار و دشتي بخش تحت جلگه را تشکيل مي دهند که داراي خاکهاي حاصلخيز و مساعدي براي کشاورزي است.

تأثير وضعيت مورفولوژيکي منطقه بر روي استقرار سکونتگاهها به گونه اي است که در قسمت کوهستاني و دامنه اي روستاهاي معدود، با فاصله و جمعيت نسبتاً زياد و برخورداري از آب چشمه و رودخانه استقرار يافته و باغداري در آنها رواج دارد. برعکس در پهنه وسيع دشت روستاهاي متعدد با برخورداري از آب چاه و زراعت آبي محصولات يکساله استقرار يافته اند.

پست ترين نقطه در بخش تحت جلگه در جنوب روستاي رهن کاريز مي باشد که از سطح دريا 1100 متر ارتفاع دارد که 2100 متر پايين تر از بلندترين نقطه- بينالود – واقع است.

از نظر آب و هواي اين منطقه داراي آب و هواي سرد کوهستاني در ارتفعاعت شمالي و معتدل کوهستاني در ساير قسمتها مي باشد. متوسط دماي هوا در ايستگاه هواشناسي بار حدود 13 درجه سانتي گراد است.

بطور کلي دماي هوا از شمال به جنوب منطقه بطور محسوسي افزايش مي يابد.

متوسط بارش منطقه حدود 300 ميليمتر است که از 450 ميليمتر در ارتفاعات بينالود تا 220 ميليمتر در جنوب بخش تحت جلگه متغيير است.

در اين منطقه با توجه به همجواري دشت و کوهستان وتفاوت آب و هوايي بين آنها، بادهاي محلي فراواني مي وزد که مهمترين آنها از سمت جنوب شرق باد ديزباد مي باشد که در سمت جنوب بخش شديدتر است و از غرب و شمال غرب باد قوچان که نسبتاً خنک و مرطوب است  منطقه را تحت تأثير قرار مي دهند.

منابع آب منطقه از دو بخش زيرزميني و سطحي تأمين مي شود.

رودخانه بار با متوسط 3/28 ميليون متر مکعب آبدهي سالانه، رودخانه اندراب با متوسط 9/26 ، طاغان با 9/17 و بقيع با 16 ميليون متر مکعب، مهمترين منابع آب سطحي منطقه محسوب مي شوند. علاوه بر تأثير اين رودخانه ها در اقتصاد مردم منطقه کوهستاني و تأمين آب مزارع و باغات آنان، منابع آب زيرزميني دشت نيز به شدت تحت تأثير آب هاي سطحي قرار دارند، بطوري که در سالهايي که آب رودخانه ها به پايين دست نمي رسد چاهها و قنوات دشت با کمبود آب مواجه مي شوند.

احداث سد بر روي رودخانه هاي بار و اندراب از سالها پيش مورد نظر مسوولين کشور بوده است که درحال حاضر احداث سد اندراب با توجه به تأثير زياد اين رود بر روي منابع آب زيرزميني پايين دست و عدم توجيه اقتصادي آن، بطور کلي منتفي شده است.

سد بار که براي اولين بار توسط فرانسويان در سال 1335 و سپس توسط کارشناسان ايراني و بلغارستاني مورد مطالعه قرار گرفت تا انقلاب اسلامي به مرحله اجرايي نرسيد. پس از انقلاب نيز در دو مرحله، کارشناسي اين سد صورت گرفته اما باز هم به مرحله اجرا نرسيد، و در آخرين سفر وزير نيرو در آبانماه 1382 به شهرستان نيشابور باز هم ادامه کارهاي مقدماتي و شناسايي درباره اين سد خواسته شده است. آب سد بار علاوه بر تأمين آب کشاورزي منطقه مهمترين تأمين کننده آب مورد نياز مجتمع فولاد خراسان در فاز سوم اين طرح ملي، پيش بيني شده است.

آب هاي زيرزميني منطقه از طريق قنات، چشمه و چاههاي عميق و نيمه عميق مورد بهره برداري قرار مي گيرد که براي تأمين آب مورد نياز آشاميدن، کشاورزي و صنعت بخش تحت جلگه استفاده مي شوند. به دليل استفاده زياد و حفر چاههاي فراوان و عدم رعايت حريم منابع آب، تعداد زيادي از قنوات منطقه خشک شده و بعنوان بخشي از دشت نيشابور، منطقه ممنوعه محسوب مي گردد و حفر چاه جديد غيرقانوني است. کيفيت آب نيز از شمال به جنوب تغيير ميکند و در حالي که در دامنه هاي شمالي آب شيرين است در قسمتهاي جنوبي املاح آب زيادتر است و از کيفيت مناسبي برخوردار نيست.

پوشش گياهي منطقه هم تحت تأثير اقليم و بويژه بارش قرار دارد که در بخشهاي شمالي و کوهستاني شرايط مناسبتري دارند و باعث گسترش فعاليتهاي دامداري در اين قسمت شده اند. براي حفظ پوشش گياهي و جانوري در شمال بخش تحت جلگه و در دهستان بينالود توسط سازمان حفاظت محيط زيست منطقه حفاظت شده حيدري ايجاد شده که با حدود 30 هزار هکتار وسعت داراي پوشش گياهي مناسب و گونه هاي جانوري مثل پلنگ، قوچ و ميش کوهي و انواع پرندگان شکاري و غير شکاري مي باشد.

جغرافياي انساني

1- تقسيمات سياسي و وجه تسميه

اگر چه در مورد علت نامگذاري اين بخش به تحت جلگه منبع اطلاعاتي خاصي وجود ندارد، اما نگارنده بر اساس تاريخچه تقسيمات سياسي منطقه، وجه تسميه آنرا ارايه کرده است که پس از تقسيمات سياسي خواهدبود و مي تواند جاي بحث داشته باشد و نگارنده از نظرات خوانندگان محترم استقبال مي نمايد.

در سال 1285 هجري شمسي، خراسان بعنوان يکي از ايالات چهارگانه ايران شناخته شد و نيشابور بعنوان يکي از ولايات ( شهرستانهاي) هجده گانه اين ايالت قرار گرفت و خود شامل 12 بلوک( دهستان) بود که يکي از آنها بلوکي بنام تحت جلگه ماروس بوده است. اين بلوک در سال 1316 با اجراي تقسيمات سياسي نوين يکي از دهستانهاي بخش حومه و فديشه شهرستان نيشابور گرديد و در سال 1339 مرکز اين دهستان به مرکز بخش تبديل گرديد و دهستانهاي عشق آباد، تحت جلگه وطاغنکوه تشکيل دهنده بخش تحت جلگه شدند و تا سال 1366 اين تقسيمات بدون تغيير باقي ماند.

در اين سال با تغييراتي در تقسيمات سياسي و ايجاد دهستان غزالي در قسمتي از دهستان عشق آباد و جدايي اين دو دهستان از بخش تحت جلگه، بخش ميان جلگه در جنوب شهرستان نيشابور ايجاد شد. در بخش تحت جلگه نيز تغييراتي صورت گرفت و قسمتي از بخش سرولايت با نام دهستان فيروزه از آن جدا شد و جزيي از بخش تحت جلگه گرديد.

در سال 1382 نيز در حالي که بخش تحت جلگه داراي سه دهستان بود، بيشتر روستاهاي دهستان بينالود از بخش سرولايت نيز جدا شده و به بخش تحت جلگه پيوستند. روستاهاي باقي مانده اين دهستان، دهستان برزنون را تشکيل داده و در بخش سرولايت باقي ماندند.

در حال حاضر( زمستان 1382) بخش تحت جلگه از چهار دهستان به شرح ذيل تشکيل شده است:

1- تحت جلگه به مرکزيت شهر فيروزه و 35 پارچه آبادي و حدود 5/427 کيلومتر مربع وسعت .

2- طاغنکوه به مرکزيت روستاي همت آباد شهرکهنه و 41 پارچه آبادي و 4/1004 کيلومتر مربع  وسعت

3- فيروزه به مرکزيت روستاي قاليباف سفلي و 27 پارچه آبادي و 470 کيلومتر مربع وسعت.

4- بينالود به مرکزيت روستاي کلاته محمد جان و 35 پارچه آبادي و حدود 600 کيلومتر مربع وسعت.

با توجه به شرايط مناسب منطقه تحت جلگه، مطالعات براي تبديل اين بخش به شهرستان شروع شده که به احتمال زياد در سالهاي آتي اين امر محقق مي شود.

اما با توجه به مطالب فوق درمورد وجه تسميه به اين نتيجه مي رسيم که جلگه ماروس( ماروسک)- که هنوز هم اين نام به قسمت وسيعي از زمينهاي اطراف رودخانه ماروس که هموار و حاصلخيز و در دهستان بينالود است اطلاق مي شود- در بالا دست دهستان تحت جلگه قرار داشته است و زماني که اين دهستان( بلوک) در سال 1285 ايجاد شده است، چون در پايين دست جلگه معروف ماروس قرار داشته، نام آنرا دهستان تحت جلگة ماروس گذاشته اند، يعني منطقه اي که در پايين(تحت) و زير دست اراضي جلگه ماروس مي باشد که به مرور زمان و با تغيير در تقسيمات سياسي، از آنجا که اين جلگه در بخش سرولايت قرار گرفت و تحت جلگه هم به بخش تبديل شد، کلمه ماروس حذف شده و فقط تحت جلگه باقي مانده و با اين نام معروف شده و اين نام جنبه تاريخي و طولاني نداشته و نمي توان درکتب تاريخي از اين نام سراغي گرفت.

در ضمن در لهجه نيشابوري، جلگه به جاي هموار و وسيع که داراي اراضي حاصلخيز است گفته مي شود ولي در جغرافيا به چنين جايي دشت گفته مي شود و جلگه ماروس در واقع بخشي از دشت نيشابور است.

 2- جمعيت

بخش تحت جلگه- بدون دهستان بينالود- در سال 1375 که آخرين سرشماري عمومي نفوس و مسکن ايران صورت گرفت، 55955 نفر جمعيت داشته است و باالحاق دهستان بينالود و بر اساس آمار سال فوق اين ميزان به 65985 نفر رسيده است که با توجه به رشد 2/1 % ( متوسط رشد جمعيت کشور) جمعيت اين بخش در سال 1382 قريب 73 هزار نفر برآورد مي گردد که از اين ميزان حدود شش هزار نفر ساکن تنها نقطه شهري منطقه( شهر فيروزه) و بقيه در 136 آبادي داراي سکنه، ساکن مي باشند. که در بين اين آباديها، روستاهاي بار(4400 نفر)، گرماب(3950 نفر)، سرچاه( 2450 نفر)، معدن(1600 نفر)، همت آبادشهر کهنه(1600 نفر)، شورگشت(2150 نفر)، سليماني( 2100نفر)، مرزان(1700 نفر)، همت آباد زماني(1500 نفر) مهمترين و بزرگترين روستاها مي باشند.

نسبت جنسي در بخش تحت جلگه حدود 93 نفر است يعني در برابر هر يکصد نفر زن 93 نفر مرد وجود دارد که نشانگر مهاجرت بيشتر مردان از منطقه براي کار در شهرهاي اطراف است.

بر اساس امار سال 1375، حدود 43% جمعيت بخش زير 15 سال سن داشته اند که نشانگر جواني جمعيت در اين منطقه است و نياز به برنامه ريزي و توجه به نيازهاي اين گروه جمعيتي به خوبي احساس مي شود.

در همين سال حدود 80% مردم بالاي 6 سال منطقه با سواد بوده اند که نسبت به متوسط شهرستان و استان در حد مناسب و قابل قبول است. در اين امر گسترش خدمات آموزشي و مستقل شدن آموزش و پرورش منطقه و فعاليتهاي نهضت سوادآموزي، نقش به سزايي داشته اند.

بطور متوسط در هر کيلومتر مربع از خاک اين منطقه 29 نفر زندگي مي کنند که اين ميزان در دهستان تحت جلگه تا 34 نفر افزايش پيدا مي کند که نشانگر تراکم بالاي اين دهستان و شرايط مناسبتر آن براي جذب جمعيت و توسعه است.

در سال 1375، دهستان تحت جلگه 18431 نفر ، دهستان طاغنکوه 27363 نفر، دهستان فيروزه 10161 نفر و دهستان بينالود- با توجه به مرزهاي فعلي که در بخش تحت جلگه قرار دارد- 10030 نفر جمعيت داشته اند. طاغنکوه اگر چه پرجمعيت ترين دهستان اين بخش است ولي چون وسعت آن بيشتر از دهستان تحت جلگه است تراکم جمعيت آن حدود 27 نفر بوده و از تراکم تحت جلگه کمتر است.

مهاجرت از روستاهاي اين بخش به نقاط شهري بويژه شهر نيشابور- مهمترين شهر منطقه- و شهرهاي مشهد، تهران و کرج زياد بوده بطوري که نسبت جنسي در اين بخش به نفع زنان است و از سوي ديگر بيشتر روستاهاي منطقه بويژه روستاهايي که از مرکز بخش و مرکز شهرستان دورتراند، مهاجر فرست هستند و با کاهش جمعيت مواجه مي باشند. روستاهايي مثل شورگشت، شورياب، فرخار، بتو، بزقوچان، سرچاه، بقيع، شوراب، برکشاهي و ... در دهه 75-1365 با چنين وضعيتي روبرو بوده اند که اکنون نيز اين روند ادامه دارد.

در اين زمينه توجه به روستاها و گسترش خدمات رفاهي مانند آبرساني، خدمات مخابراتي و گازرساني، توجه به فعاليتهاي زراعي و دامپروري و فراهم نمودن تسهيلات لازم براي کشاورزان و خريد تضميني محصولات توسط دولت، مي تواند مانع مهمي براي جلوگيري ازمهاجرت روستاييان و تخليه روستاها باشد. در سال 1375 در بخش تحت جلگه دهها آبادي خالي از سکنه وجود داشته است که قابل توجه است.

مردم منطقه تحت جلگه به زبان فارسي و لهجه نيشابوري سخن مي گويند. ساکنان تعدادي از روستاها در دهستان هاي بينالود و طاغنکوه علاوه بر فارسي به زبان هاي ترکي نيشابوري  و کردي (کرمانجي خراساني) صحبت مي نمايند.

 آموزش و پرورش منطقه

تعليم و تربيت نوين در بخش تحت جلگه امروزي از سال 1310 با ايجاد دبستان عسجدي در روستاي معدن آغاز گرديد و بعد از آن به تدريج در مقاطع مختلف در روستاهاي منطقه گسترش يافت. در سال1372 نمايندگي آموزش و پرورش منطقه که زير نظر اداره نيشابور بود به سطح اداره ارتقا يافته و مستقل گرديد. اين اداره از مهر ماه 1373 رسماً فعاليتهاي آموزشي خود را شروع کرد و اکنون که حدود 10 سال از فعاليت اين اداره مي گذرد حدود 178 واحد آموزشي با حدود 814 کلاس درس در منطقه فعال مي باشند.

در سال تحصيلي 83-1382، تعداد 8 مرکز پيش دانشگاهي ( 5 مرکز روزانه و 3 مرکز بزرگسالان بصورت ضميمه دبيرستانها)، 27 دبيرستان و هنرستان( بصورت ضميمه يا مستقل)، 31 مدرسه راهنمايي ( بصورت ضميمه يا مستقل) و 112 دبستان مشغول به فعاليت مي باشند.

در همين سال حدود پانزده هزار نفر(14978) دانش آموز در منطقه مشغول به تحصيل مي باشند و امر آموزش توسط 1061 معلم و دبير رسمي و حق التدريسي انجام مي گيرد. 44 نفر نيز در کار ادارة آموزش و پرورش منطقه به فعاليت مشغول مي باشند.

 

مقاطع

تعداد دانش آموز

تعداد کلاس

نسبت  دانش آموز به کلاس

تعداد همکاران

نسبت دانش آموز به معلم

ابتدايي

7406

430

22/17

503

7/14

راهنمايي

4859

257

9/18

339

3/14

متوسطه نظري

 و کار و دانش

2460

113

7/21

 

 

219

 

 

4/12

پيش دانشگاهي

253

14

1/18

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم دی 1382ساعت 16:32  توسط محمد تاجیک - گروه جغرافیای تحت جلگه  | 

ايـران روي خـط بـلا / از شماره اول نشریه انتشار دیماه 1382

 

 محمد تاجيک – کارشناس ارشد جغرافيا سياسي -  تابستان 1382

ايـران روي خـط بـلا

 

تعريف بلايا (خطرات) طبيعي: هر گاه طبيعت حادثه اي به وجود  آورد که موجب تلفات و خسارات گسترده انساني، مادي و طبيعي شده و قدرت آن بيشتر از توان جامعه براي مقابله با آن باشد به آن حادثه بلاي طبيعي اطلاق مي شود.

منشأ بلاياي طبيعي: منشأ بلايا ممکن است پديده هاي زمين شناسي مانند زلزله، آتشفشان، رانش زمين باشد يا از عوامل آب و هوايي نظير توفان، سيل، گردباد و ... نشأت گرفته باشند.

مهمترين بلاياي طبيعي ايران: بر اساس بررسي هاي به عمل آمده از 40 مجموعه بلاياي طبيعي در سطح جهان، 31 مجموعه آن در کشور ايران رخ مي دهد که عبارتند از:

1- زلزله

2- روانگرايي ( پديده اي که بر اثر وقوع زلزله در مناطقي که آبهاي زيرزميني بالا بوده و جنس خاک از ماسه است رخ مي دهد.)

3- تسونامي (امواج بلندي که تحت تأثير زلزله هاي دريايي ايجاد مي شوند و باعث تخريب صخره هاي ساحلي مي شوند.)

4- نوسانات زمين

5- روانه هاي گِلي(پديده اي محلي که به دو طريق سيلاب و رگبار به وجود مي آيد و در آن خاک سست با آب همراه مي شود.)

6- زمين لغزشها

7- سنگ ريزش

8- ريزشهاي تند جوي

9- فرسايش خاک

10- نفوذ و پيشروي آب دريا (که در شمال ايران، سواحل 700 کيلومتري درياي مازندران با اين پديده روبروست.)

11- رسوب زايي

12- مرداب زايي

13- دگر شکلي سواحل

14- کوير زايي

15- انجماد و سرما زدگي

16- بهمن

17- توفان

18- آلودگي آب و محيط

19- آفات و بيماريهاي محيطي

20- خشکسالي

21- آتش سوزي جنگلها

 

22- صاعقه

23- ژئو ترمال (زمين گرايي، در مناطقي که مواد مذاب بالاست از طريق گسل انتقال پيدا کرده و باعث گرم شدن آبهاي زيرزميني مي شود و به روي سطح زمين مي آيد که اگر با زلزله همراه شوند خطر دو چندان خواهد داشت.)

24- ريزشهاي کارستي (تخلخل سنگ يا سنگهاي آهکي که باعث فرونشستگي زمين مي گردد.)

25- نشستهاي زمين در نواحي استخراج مواد معدني

26- ريزشهاي زير دريايي

27- لغزشهاي زير دريايي

28- باتلاق زايي

29- سيل

30- آتشفشان

31- خود سوزي ميدانهاي زغالي

که در بين آنها زلزله، سيل و خشکسالي بيشترين خسارات مالي و جاني را در بر داشته اند. از حوادث طبيعي ديگر مي توان به تگرگ (ريزشهاي تند جوي) – گرماي شديد – کولاک و گردباد (توفان) – بارش سنگين برف (ريزشهاي تند جوي) – رگبار (ريزشهاي تند جوي) اشاره کرد که هر يک زير مجموعه اي از موارد فوق الذکر مي باشند.

 

مهمترين عوامل افزايش آسيب پذيري ايران در برابر حوادث طبيعي:

افزايش تراکم در شهر ها، فعاليتهاي اقتصادي، صنعتي و کشاورزي و مشکلات ناشي از آن جنگل زدايي، کوير زايي و بيابان زايي، توسعه پايدار، زندگي در ساختمانهاي غير مقاوم و غيراستاندارد در حريم رودخانه ها‌، ساخت تأسيسات مسکوني و غير مسکوني بر روي گسلها.

 

 

زلـزله در ايـران:

ايران از مستعدترين کشورهاي زلزله خيز دنياست و بنابر آمار رسمي در 30 سال گذشته بيشتر تلفات جاني کشور ناشي از زلزله بوده است و از حدود 750 شهر کشور تنها 5 درصد از نظر وقوع زلزله کم خطر طبقه بندي شده اند.

در هر هفته 2 زلزله با شدت کمتر از 4 ريشتر، در هر ماه يک زلزله با قدرت 4 ريشتر و در هر سال 3 زلزله با شدت 6 ريشتر و در هر 10 سال يک زلزله با بزرگي 7 ريشتر در ايران رخ
مي دهد.

دليل اصلي وقوع زلزله جابجايي پوسته زمين مي باشد. از حدود يک ميليون زلزله اي که در جهان رخ مي دهد حدود 90 درصد آنها ناشي از ساختار دروني زمين، حدود 7 درصد ناشي از آتشفشانها، و 3 درصد نيز به دليل ريزش حفره هاي زيرزميني است.

حدود 69 درصد از مساحت کشور روي گسلهاي زلزله خيز يا در حواشي آنها قرار دارد و روزانه در کشور 100 مورد زلزله با مرکزيت دامنه هاي زاگرس رخ مي دهد. آگاهي به اين واقعيت که 24 شهر بزرگ کشور در مناطق بسيار خطر خيز زلزله قرار دارند و توجه به اين نکته مهم که ساخت و سازهاي شهري و بويژه روستايي به هيچ عنوان تحمل لرزشهاي زلزله را ندارند؛ ايجاب مي کند در اين زمينه مطالب جديدتري انجام شود و در ساخت و ساز مناطق مسکوني اصل مقاوم سازي مورد توجه قرار گيرد.

بنا بر آمار رسمي، در 90 سال اخير بيش از 200 هزار نفر از مردم ايران بر اثر وقوع بلاياي طبيعي کشته شده اند که از اين تعداد حدود 76 درصد بر اثر زلزله، 13 درصد بر اثر سيل و 11 درصد بر اثر ساير بلاياي طبيعي جان خود را از دست داده اند. خسارت مالي وارده بر کشور نيز سالانه بطور متوسط 110 ميليارد تومان برآورد شده است. با توجه به اين آمار ايران يکي از 10 کشور آسيب پذير جهان است.

 

 


نگاهي به مهمترين زلزله هاي ايران در 95 سال اخير

محل وقوع زلزله

تاريخ وقوع

شدت مطلق

دورود لرستان

شمال خراسان(قوچان)

سلماس آذربايجان غربي

سراوان بلوچستان

شمال خراسان

لاريجان مازندران

غرب همدان

بويين زهرا قزوين

دشت بياض قاينات

بندرعباس

طبس

 قاين خراسان

گلباف کرمان

رودبار گيلان

قاين خراسان

بم کرمان

دي 1288

مهر 1308

ارديبهشت 1309

خرداد 1313

مهر 1327

تير 1336

آذر 1336

شهريور 1341

مرداد 1347

اسفند 1356

شهريور 1357

آبان 1358

مرداد 1360

خرداد 1369

ارديبهشت 1376

دي 1382

4/7

2/7

7

7

2/7

4/7

7

7

3/7

7

7/7

3/7

7

2/7

1/7

7

سيـل در ايـران:

سيل دومين بلاي طبيعي از نظر تعداد وقوع است. مناطق غرب، جنوب غرب، شرق و شمال شرق، ايران از نظر تعداد سيل در اولويت قرار دارند. بيشتر شهرها و روستاهاي ايران به دليل قرار گيري در دامنه کوهها ونيز استقرار در مخروط افکنه ها از مناطق مستعد وقوع سيل هستند که شهر تهران مرکز کشور نيز از اين امر مستثني نيست. حفظ پوشش گياهي به عنوان يک عامل مهم در جلوگيري از وقوع سيل مي تواند ايفاي نقش کند. همچنين بايد از ساخت و سازها در حريم رودخانه ها و مسيلها جلوگيري نمود تا تلفات جاني و مالي به حداقل خود برسد. کنترل آب رودها از طريق ايجاد سد و بند نيز در اين امر مؤثرند.

 

سيل مرداد ماه 1380 و مرداد ماه 1381 استان گلستان از جمله عظيم ترين سيلهاي سالهاي اخير مي باشد که علاوه بر ميلياردها تومان خسارت مالي باعث مرگ قريب به هزار نفر از هموطنانمان گرديد. در سال 1380 در منطقه گلستان در حدود 12 ساعت بيش از 450 ميليمتر بارش و در سال 1381 در کمتر از 2 ساعت 109 ميليمتر بارش گزارش شده که باعث شکل گيري اين دو حادثه ناگوار شد. کارشناسان وقوع چنين حوادثي را در بيشتر حوزه هاي آبخيز کشور قابل پيش بيني مي دانند.

خشکسالي و زيانهاي آن در ايران:

يکي از مهمترين بلاياي طبيعي که در ايران سومين حادثه مهم طبيعي شمرده مي شود خشکسالي است، که کمبود بارش در يک منطقه نسبت به متوسط سالانه، تعريف مي شود.

در اولويت بندي، مناطقي که بيشتر در معرض خشکسالي قرار مي گيرند. عبارتند از: استان هاي خراسان، سيستان و بلوچستان، يزد، فارس، آذربايجان غربي، زنجان، اردبيل، خوزستان، همدان، گلستان و کرمان.

بطور متوسط هر 20 سال يکبار در ايران يک خشکسالي شديد رخ مي دهد که پس از خشکساليهاي شديد سالهاي 42-1340 خشکسالي 80- 1378 خسارات بسياري را به کشور تحميل کرد.

بيشترين خسارت ناشي از خشکسالي در بخشهاي زراعت و باغداري و دامداري است که وابستگي شديدي به شرايط اقليمي و بارش دارند. خشکسالي در سال گذشته در کشور بيش از 17 تريليون ريال خسارت بر جاي گذاشته است. البته دو برابر شدن جمعيت در طي 20 سال گذشته نقش مهمي در کمبود آب و دامن زدن به بحران خشکسالي داشته است.

متأسفانه در ايران براي مقابله با بحران خشکسالي هيچ گونه آمادگي وجود ندارد که اين خود گسترش اثرات مخرب اين بلاي طبيعي را افزايش مي دهد.

 

در هنگام وقوع حوادث طبيعي که در همه کشورها وضعيت اضطراري خوانده مي شود لزوم داشتن يک مديريت عالي احساس مي شود تا همراه با يک برنامه ريزي مناسب و استفاده از مشارکت اجتماعي و همکاري بين سازمانها، باعث کاهش آلام ناشي از وقوع حوادث طبيعي گردد.

به گفته کارشناسان با توجه به افزايش روزافزون بلاياي طبيعي، براي مهار و يا اداره وضعيتهاي اضطراري نيازمند مديريت «ريسک» و بحران هستيم که اين مديريت بصورت فرا بخشي است و از پيش با برنامه ريزيهاي انجام شده و مديريت منسجم و هماهنگي بين تمام بخشها، آمادگي مقابله با چنين شرايطي را دارند.

 

منابع: خبرنامه پيک سبز، سازمان جنگلها و مراتع کشور، شماره هاي 22 تا 36

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم دی 1382ساعت 16:27  توسط محمد تاجیک - گروه جغرافیای تحت جلگه  | 

ايران- امارات و اختلاف بر سر جزاير تنب و ابوموسي/ از شماره اول نشریه انتشار دیماه 1382

 

محمد تاجيک – کارشناس ارشد جغرافياي سياسي            بهار 1382

ايران- امارات و اختلاف بر سر جزاير تنب و ابوموسي

مقدمـه

هدف اساسي و غير قابل تغيير هر دولت و ملتي، بقاي ملي است و اين مهم خود در گرو مقوله تهديد است و هر چه تهديدها بيشتر باشد، تأکيد دولت و مردم بر مسائل امنيتي نيز بيشتر خواهد بود.

يکي از منابع تهديد کننده بالقوه امنيت ملي کشورمان، ادعاي امارات متحدة عربي، مبني بر مالکيت جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک است که اتحاديه عرب و شوراي همکاري خليج هميشه از اين ادعا حمايت کرده اند. البته اين امر در تقويت احساسات ملي ايرانيان و حساسيت هاي آنان در اين زمينه نقش مهمي مي تواند ايفا کند که نمونه اي از اين حساسيتها را مي توان در موارد زير ديد:

شهرت عام اين جزاير براي مردم کوچه و بازار، ارتقاي اين جزاير به سطح شهرستان علي رغم نداشتن قابليتهاي مناسب جمعيتي، اعلام دايم وضعيت آب و هوايي اين جزاير در برنامه هاي خبري صدا و سيما و ذکر نام اين جزاير کوچک و ...

در تحقيق که با نهايت اختصار تهيه شده است نگارنده با استفاده از منابع موجود سعي در شناساندن ريشه هاي اين اختلاف به خوانندگان عزيز دارد.

جغـرافياي جـزاير مـورد اختـلاف

1- تنب بزرگ: جزيره تنب در هفده مايلي جنوب شرقي قشم، در شمال خط منصف
 خليج فارس واقع شده است. فاصله اين جزيره از بندر لنگه 30 مايل و از رأس الخيمه امارات  46 مايل مي باشد. تنب در لهجه فارسي تنگستاني در جنوب کشور به معناي تپه است. از آنجا که تنب از دروازه ورودي خليج فارس نسبتاً دور مي باشد ارزش استراتژيک آن به تنهايي هرگز اهميت نداشته است ولي، از ديد استراتژيک مفروض ايران، تنب به دليل آنکه بخشي از خط دفاعي ايران در مقابل تنگه هرمز را تشکيل مي دهد، ارزش بالايي دارد. مساحت جزيره حدود 11 کيلومتر مربع بوده و بين 26 درجه و 15 دقيقه تا 26 درجه و 19 دقيقه عرض شمالي و 55 درجه و 16 دقيقه تا 55 درجه و 19 دقيقه طول شرقي قرار گرفته است. سطح جزيره شن زار و خشک است. در شمال غربي جزيره، تپه هايي وجود دارد که بلندترين نقطه آنها به 53 متر مي رسد. اين جزيره داراي آب نسبتاً شيرين بوده و چند حلقه چاه آب شيرين دارد. تنب بزرگ در تقسيمات سياسي ايران مرکز بخشي به همين نام است و جزيي از شهرستان ابوموسي مي باشد. جزيره داراي يک باند فرودگاه، يک اسکله، تأسيسات سردخانه شيلات و خانه هاي سازماني، پاسگاه نيروي دريايي و تأسيسات رفاهي و يک چراغ دريايي است. جزيره در سال 1371 حدود 400 نفر جمعيت  داشته که اين جمعيت کم آميخته اي است از ايرانيان که اصلاً از بندر لنگه و عربهايي از قبيله بني ياس دبي مي باشند. ساکنان تنب بزرگ از طريق ماهيگيري و صيد مرواريد امرار معاش مي کنند. و زراعت به ميزان اندکي در جزيره وجود دارد و باغهاي ميوه و نخلستان در غرب جزيره به چشم مي خورد. کارمندان دولتي و نظامي نيز قابل توجه هستند.

2- تنب کوچک: جزيره مثلثي شکل تنب کوچک با مساحتي حدود 2 کيلومتر مربع، در 5/7 مايلي غرب تنب بزرگ، بين 26 درجه و 14 دقيقه عرض شمالي و 55 درجه و 9 دقيقه طول شرقي واقع است. جزيره تا بندر لنگه 27 مايل و تا رأس الخيمه 50 مايل فاصله دارد.

اين جزيره که پوشيده از تپه هاي صخره اي کوچک است، در بلندترين نقطه حدود 32 متر ارتفاع دارد. اين جزيره فاقد آب آشاميدني مي باشد و خالي از سکنه است. از ديد استراتژيک جزيره تنب کوچک فقط به عنوان يک نقطه ارتباطي و پشتوانه اي براي جزيره تنب بزرگ اهميت دارد. اين جزيره داراي معدن خاک سرخ است اما هنوز استخراج نمي شود.

3- ابوموسي: اين جزيره در غربي ترين نقطه جزاير شش گانه[1] قرار دارد که آخرين نقطه از خط منحني استراتژيک مفروض ايران در مقابل دروازه ورودي تنگه هرمز را تشکيل مي دهد. اين جزيره حدود 12 کيلومتر مربع وسعت و بين دو عرض جغرافيايي 25 درجه و 51 دقيقه تا 25 درجه و 54 دقيقه شمالي و دو طول جغرافيايي 55 درجه و يک دقيقه و 55 درجه و 4 دقيقه شرقي واقع است. اين جزيره در فاصله 31 مايلي شرق جزيره سيري، 42 مايلي بندر لنگه ايران و 38 مايلي شارجه امارات قرار دارد. پستي و بلندي هاي ابوموسي به سوي شمال افزايش يافته تا سرانجام در بخش شمالي به بلندترين نقطه جزيره يعني کوه حلوا مي رسد. اين بلندي مخروطي شکل و تيره رنگ حدود 110 متر ارتفاع دارد. نيمه جنوبي جزيره تقريباً مسطح و بصورت جلگه شني و خاکي در جهت شرقي – غربي گسترده شده است.

 

 

 تصوير 1: شش جزيره استراتژيک که در تنگه هرمز بر روي يک خط مورب قرار دارند.

تعدادي چاه در اين جزيره وجود دارد که از آنها آب تازه مي جوشد و باغهاي نخل آن منظره اي آشنا هستند. ابوموسي بويژه به دليل ذخاير اکسيد آهن قرمز خود معروفيت دارد. از نظر تقسيمات سياسي شهر ابوموسي مرکز شهرستان ابوموسي[2] است که در سال 1375 اين شهرستان حدود 3400 نفر جمعيت داشته است. اکنون حدود 2000 نفر در قسمت ايراني اين جزيره تحت حاکميت ايران مشغول به کارند و اکثر آنها کارمندان وزارت کشور و پرسنل نظامي هستند. چندين پروژه توسعة عمدتاً در رابطه با خدمات براي اين جزيره اجرا شده اند که ايجاد دو شهرک کوچک ولي مدرن از آن جمله است: يکي از آنها مختص ماهيگيران محلي‌(شهرک صيادي) و ديگري براي استفاده کارکنان دولت (شهرک ابوموسي) است. اين دو شهرک از تسهيلات ضروري از جمله برق، 16 مايل جاده و يک فرودگاه برخوردارند. شرکت شيلات ايران نيز داراي تأسيساتي در جزيره است. کارخانه آب شيرين کن هم آب قابل شرب اهالي جزيره را توليد مي کند. در قسمت شارجه اي جزيره نيز چند پروژه توسعه براي ساکنان بومي آن که حدود هفتصد نفر مي باشند به اجرا درآمده است. جمعيت اين قسمت در زماني که هوا مناسب تر است و به يک محل تفريحي براي گردشگران اماراتي تبديل مي شود، افزايش مي يابد. اين شهرک هم داراي نيروگاه برق و کارخانه تصفيه آب است. تماس بين مردم ايراني و شارجه اي اين جزيره کم است ولي در مواقع اضطراري مانند از کار افتادن کارخانه هاي تصفيه آب به يکديگر کمک مي کنند. در حالي که قايق کوچک «خاطر» هفته اي دو بار بين شارجه و قسمت عربي براي حمل مسافر و کالا تردد مي کند، سکنه ايراني از طريق هوا و خدمات دريايي با بندرعباس ارتباط دارند.

4

اولين امتياز استخراج اکسيد آهن جزيره در اواخر قرن نوزدهم به يکي از بوميان لنگه واگذار شد. شيخ قاسمي لنگه در ازاي واگذاري اين امتياز، ساليانه 250 پوند از طرف خود حق امتياز مي گرفت. اين امتياز در آستانه قرن بيستم و پس از انقراض قاسمي ها در لنگه در سال 1887 به يک صنعتگر معروف ايراني به نام «حاج معين بوشهري» واگذار شد. در زمان معاصر، امتياز استخراج معادن آهن ابوموسي به يک شرکت آلماني به نام «ووئنکهاوس» واگذار شد. سپس اين امتياز به يک شرکت انگليسي و ژاپني رنگ سازي واگذار شد (1912). اين امتيازات که از سوي شيخ شارجه واگذار شده بود بعد از يادداشت تفاهم ايران و شارجه در نوامبر 1971 مورد تأييد ايران قرار گرفتند.

نفت ابوموسي از حوزه اي در نزديکي آن به نام «ميدان مبارک» توليد مي شود که بهترين کيفيت توليدي در خليج فارس را دارا است. نفت اين حوزه از سه چاه توسط شرکت نفت و گاز «بوتس» استخراج مي گردد. امتياز اين استخراج توسط شيخ شارجه واگذار و در دسامبر 1971 با اين تفاهم که سود حاصله از استخراج بايد به طور مساوي ميان ايران و شارجه تقسيم شود مورد تأييد ايران قرار گرفت.پس از توافق نوامبر 1971 ايران – شارجه و متعاقب احياي حقوق حاکميت ايران نسبت به اين جزيره، محدودة آبهاي سرزميني ايران[3] حول جزيره ابوموسي 12 مايل تعيين گرديد. اجراي اين قانون باعث تداخل با آبهاي ساحلي امير نشين ام القوين شد. اين امير نشين براي اين مشکل راه حلي پيدا کرد. بدين ترتيب كه 15 درصد درآمد شارجه از توليد نفت ابوموسي به ام القُوِين داده شود. در ضمن بوميان جزيرة ابوموسي در هر بخش اصالتاً از ايرانيان لنگه اي و عربان قبيلة سودان از دهکده خان در شارجه هستند که تعدادشان به 700 نفر مي رسد.

 تصوير 2: جزاير تنب بزرگ ،  تنب کوچک و ابوموسي.

  ظـهور امـارات

قبايل شبه جزيره مسندم (شبه جزيره اي كه در جنوب تنگه هرمز قرار دارد) و ساير سواحل جنوبي خليج فارس که از ترس نادر شاه در آرامش به سر مي برد، پس ار قتل وي در سال 1747 م. از فرصت استفاده کرده و فعاليتهاي خود را در خارج از شبه جزيره از سر گرفتند. وضع آشفته ايران تا زمان روي کار آمدن کريم خان در 1757 م. ادامه داشت.

وي با اعراب منطقه خليج فارس روابط دوستانه بر قرار کرد و اين براي قبايل عرب بويژه قاسمي ها (جواسيم) که در صدد کسب قدرت بودند بسيار مفيد واقع شد. آنان شروع به تجارت و بازرگاني کردند و در آستانه قرن 19 قدرت دريايي چشمگيري يافتند. انگليسيها که خود را حاکم مطلق آبهاي شرقي مي دانستند کنترل قواسم بر آبهاي خليج فارس و درياي عمان را براي امنيت هند خطرناک مي دانستند، لذا به بهانه  ريشه کني دزدان دريايي نيروهايشان را به سمت خليج حرکت دادند. آنان در 1819 قبايل قاسمي شبه جزيره مسندم را شکست دادند و در 1820 بريتانيا با پنج رهبر قبايل شبه جزيره يک معاهده صلح امضا کرد که اين قبايل را تحت کنترل انگليسيها قرار مي داد. اين قبايل عبارت بودند از: ابوظبي، عجمان، ام القوين، دوبي و شارجه که بعداً به امارت متصالحه (صلح کننده) معروف شدند. موادي از اين قرارداد اين واحدهاي قبيله اي را به عنوان موجوديتهاي سياسي مستقل از هم ومستقل از دولتهاي همسايه مي شناخت که براي اولين بار اين کار صورت مي گرفت وبريتانيا آنها را به رسميت شناخت.

شيوخ قاسمي شارجه که روابطي با حاکم مسقط نيز داشتند در 1864 معاهده جداگانه با انگلستان امضاء کردند که طبق آن تحت الحمايه انگليس قرار مي گرفت و روابط خارجيش به انگلستان محدود مي گشت. اين معاهده وضعيت سياسي شارجه را به عنوان يک امير نشين مستقل از ديگران در منطقه به رسميت مي شناخت.

«شيخ سلطان بن صقر» از 1803 م. بر شارجه حکمراني مي کرد و در 1866 م. درگذشت. پس از مرگ وي رأس الخيمه از شارجه جدا شد و اگر چه در 1900 ميلادي دوباره بخشي از شارجه شد اما در 1921 م. براي هميشه مستقل شد. «فُجِيًره» نيز در 1901 ادعاي استقلال کرد اما پرداخت خراج تا 1952 به شارجه ادامه داشت تا اينکه در اين سال استقلال آن از سوي بريتانيا به رسميت شناخته شد. بخش شرقي «کلبه» نيز ادعاي استقلال از شارجه را داشت که موفق نشد.

اين فراز و نشيب هاي سرزميني، بريتانيا را بر آن داشت که براي اولين بار مفاهيم اروپايي حاکميت سرزميني و مرزهاي سياسي را به اين منطقه وارد کند تا ثبات به آن برگردد. البته کشف نفت نيز عامل مضاعفي شد که ضرورت تقسيمهاي سياسي و مرزي در عربستان شرقي را ايجاب مي کرد. از1954 م. «جي. اف. واکر» از سوي انگلستان شروع به تعيين حدود و مرزهاي سياسي تقسيمات سرزميني کرد که تا 1961 م. اين کار طول کشيد و قلمرو هر يک از اميرنشين ها و خطوط مرزي ميان آنها را ترسيم کرد. اين مرزها در 1962 م. رسميت يافت. و به موجب اين احکام، امير نشين ها براي اولين بار به وضعيت سرزميني دست يافتند. البته اين ترتيبات سرزميني ميان اميرنشينها هنوز هم براي حکام قبايل نامأنوس بود تا اين که در سال 1971 م. به تشکيل يک دولت اشتراکي نايل آمدند.

به هر حال هفت امارت شمال عمان[4] در فدارسيوني ادغام شدند که به دنبال اعلام 1968 م. با تصميم بريتانيا در زمينه خارج ساختن نيروهاي حمايتي بريتانيا از خليج فارس تشکيل شد. اين فدراسيون در دوم دسامبر 1971 م. رسماً حيات يافت و ابوظبي پايتخت آن تعيين شد. اين فدراسيون، شيخ نشين هاي هفتگانه عضو را بدون در نظر گرفتن تعداد جمعيت، وسعت سرزمين، و يا توانائي مالي و ... برابر شناخت. طبق اساسنامه اتحاديه هر چهار سال بايد رهبري فدراسيون در اختيار يکي از شيخ نشين هاي عضو باشد اما از همان ابتدا قدرت ميان ابوظبي و دوبي تقسيم شده است. مساحت کل فدراسيون 7/77 هزار کيلومتر مربع است. (ابوظبي 5/55 هزار کيلو متر مربع، دوبي 1700 مايل مربع، شارجه 1600 مايل، رأس الخيمه 1200 ، عجمان 150 ) و قريب 2 ميليون نفر جمعيت دارد که بيش از نيمي از جمعيت را خارجيان تشکيل مي دهند.

در ميان امارات هفتگانه، شارجه از هم گسيخته ترين سرزمين را داراست که از پنج بخش تشکيل شده است. سرزمين اصلي در ساحل خليج فارس، ديبه، کلبه، خورفگان در کنار درياي عمان و يک سرزمين کوچک در کوههاي احجار. (امارت شارجه طرف اصلي اختلاف ايران در جريان جزاير است)

 

 

   تصوير 3: تقسيم بندي سرزميني ميان امارتهاي امارات متحده عربي

 خودمختاري قاسمي ها (جواسيـم) در بندر لنـگه

هر گونه مطالعه در مورد جزاير سه گانه و اختلافات ايران و امارات ناگزير شامل نگاهي کوتاه به نقش خود مختاري قاسمي ها در بندر لنگه نيز مي شود.

پس از مرگ نادر شاه، دريادار ايراني «ملا علي شاه» حاکم خود مختار هرمز شد. وي از 1747 م. با عدم پرداخت ماليات ساليانه به دولت مرکزي و از طريق ازدواج سعي در برقراري اتحاد با شيوخ قاسمي نيرومند «جلفار» در ساحل مسندم بر آمد. هنگامي که در 1759 م. دزدان دريايي به اقامتگاه کارگزار سياسي بريتانيا در بندر عباس حمله کردند، کمپاني هند شرقي از كريم خان زند، طلب خسارت کرد، در اين هنگام، حاکم لار (جنوب فارس) مأمور خاتمه دادن به هرج و مرج منطقه شد و البته جنگ با ملاعلي شاه اجتناب ناپذير مي نمود و براي حمايت از وي بيش از 1000 جنگجو به فرماندهي شخص شيخ قاسمي جلفار به حمايت از ملا علي شاه وارد بندرعباس شدند و با ادامه جنگ يک شاخه از قاسمي ها موفق شدند در لنگه، لافت و قشم استقرار يابند.

کريم خان در مقابل خود مختاري عرب هاي سواحل شمالي خليج فارس از خود بردباري نشان داد و البته با اين کار در صدد جلب حمايت آنان در نبرد براي کسب قدرت بود. البته نرمش وي نسبت به قبايل عرب همزمان با قاسمي هاي دو ساحل کمک کرد تا اواخر قرن هجده و اوايل قرن نوزدهم به برتري دست يابند. در اين زمان کدخدايي لنگه به شيخ صالح رئيس قبيله قاسمي آن منطقه واگذار شد. پسران و نوه شيخ طبق سنت فدراتيو ديرينه ايران کدخدايي را بدون هر گونه نقض حاکميت ايران بر لنگه و بنادر و جزاير وابسته به آن به ارث بردند. کيش، قشم، تنب، سيري و تعدادي ديگر از جزاير در شمار توابع لنگه محسوب مي شدند. بنابراين حوزه اقتدار قاسمي ها در لنگه مانند ساير واليان قبلي و بعدي آن شامل جزاير و بنادرساحلي مي شد که بسياري از نقشه هاي رسمي فرانسه و انگلستان در قرن هجدهم اين امر را به خوبي نشان مي دهند.

پس از شکست قبيله قاسمي در 1819 م. در منطقه جلفار توسط انگليسي ها، تعدادي از نيروهاي انگليسي به قشم وارد شده و علي رغم مخالفت ايران پايگاه نظامي در آنجا احداث کردند. در 1822 م. انگليسي ها پس از کنترل ساحل مسندم تصميم گرفتند براي به اطاعت وا داشتن قاسمي هاي ساحل ايران نيرو به لنگه اعزام کنند. ايرانيها به علت اينکه شيوخ قاسمي لنگه اتباع ايران هستند با اين طرح مخالفت ورزيدند.

اگر چه بريتانيا در اينکه لنگه و توابع آن جزيي از ايران است ترديد نداشتند و قاسمي هاي لنگه اتباع و مقامات دولت ايران هستند اما به لنگه حمله کردند که پس از سرزنشهاي ايران، تصميم به توافق با دولت ايران گرفته و خسارت وارده را پرداخت کردند.

در نقشه هايي که در اين سالها توسط انگليسي ها تهيه شده جزاير سه گانه ابوموسي و تنب ها جزو ايران نشان داده شده است و اين جزاير به رنگ لنگه و ساير قسمتهاي ايران نشان داده شده است مانند نقشه «سرگرد موريسون» و «کاپيتان هنل».

در اين اثنا قاسمي هاي لنگه در طول دوران حکمراني خود بر اين بندر وفاداري خود به ايران را نشان دادند و ضمن پرداخت ماليات، نيرو نيز در اختيار دولت مرکزي قرار مي دادند.

دولت ايران در 1885 م. سازمان اداري قديمي زمان صفويان را دگرگون کرد و ايران را به 27 ايالت تقسيم کرد که ايالت بيست و ششم ايالات بنادر و جزاير خليج فارس بود. درهمان سال شيخ يوسف قاسمي که از سال 1878 م. بر لنگه حکومت مي کرد به دست يکي از بستگانش (شيخ قطيب بن راشد) به قتل رسيد و خود حکومت را به دست گرفت. اين واقعه دولت را بر آن داشت که خود مختاري قاسمي هاي لنگه را خاتمه بخشد و آن را مستقيماً تحت کنترل ايالت 26 خود در آورد. بعدها در 1898 م. شيخ محمد فرزند حاکم اسبق لنگه اين بندر را تصرف کرد و تا سال بعد آن را در اختيار خود نگه داشت. تا اينکه مقامات ايراني وي را تبعيد نمودند. بعدها گزارش شد که شيخ محمد در ديار عمان متصالحه درتلاش براي برگشت به لنگه است. ايران از بريتانيا خواست که مانع از هر گونه اقدام تجاوز کارانه از سوي جنوب خليج فارس عليه سرزمينهاي ايران در لنگه يا قسمتهاي ديگر سواحل ايران گردد.

 گرفتن جـزاير و بازگـرداندن حاکميت به ابـوموسي

مقامات دولتي ايران مصمم به جلوگيري از به ارث بردن اختلاف بر سر مالکيت جزاير تنب و ابوموسي از انگلستان به امارات متحده عربي بودند. اين امر مي توانست مانع همکاري ايران و همسايگان عربي آن در خليج فارس شود، به همين جهت از اوايل 1970 م. به تقاضاي بازگرداندن دو تنب و ابوموسي به ايران را از سر گرفت. پس از حل قضيه بحرين[5]، در اين سال شايع شد که بريتانيا و ساير کشورهاي عربي منطقه به دولت ايران اطمينان داده اند که ابوموسي و تنب ها را در مقابل بحرين واگذار خواهند کرد.

اگر چه ايران در تلاش بود دو موضوع حاکميت بر بحرين و جزاير سه گانه را به هم مرتبط سازد ولي هيچ مدرکي دال بر اين زد و بند ميان ايران و بريتانيا وجود ندارد.

12

به هر حال، اعلام سياست خودداري دولت ايران از به رسميت شناختن فدراسيون در حال شکل گيري امارات عربي متحده که شامل سرزمينهاي متعلق به ايران مي شد روند ايجاد اين فدراسيون را با پيچيدگي فراوان رو به رو ساخت، عربستان سعودي نيز به دليل اختلافات سرزميني با ابوظبي از چنين شرايطي دارا بود و از به رسمين شناختن اتحاديه امارات خودداري مي کرد. بريتانيا به اين نتيجه رسيد که ايجاد اتحاديه شيخ نشين ها ي کوچک بدون حسن نيت قدرتهاي منطقه، آن اتحاديه ضعيف را در موضعي خطرناک قرار مي دهد. تشخيص اين واقعيت انگيزه اصلي تصميم بريتانيا مبني بر تلاش در جهت نوعي مصالحه با ايران، به عنوان قدرتمندترين کشور منطقه از طريق به رسميت شناختن حقوق آن نسبت به جزاير سه گانه بود، هر چند که اين شناسايي با بي ميلي انجام گرفت. اما تهران تلاش نيرومندي را براي ارايه استدلالهاي حقوقي و سياسي و تاريخي آغاز کرد تا به بريتانياي کبير و اعراب اطراف خليج فارس بفهماند که عزم خود را جزم ساخته است تا باز پس گيري جزاير سه گانه را به زيور واقعيت بيارايد و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد کرد.

پس از يک دوره مذاکرات طولاني و حتي تهديد به استفاده از زور توسط ايران در تابستان 1971 م. بالاخره موافقت نامه اي در آذر ماه 1350 هـ.ش ميان ايران و شارجه به امضا رسيد:

- نه ايران و نه شارجه از ادعاي خود نسبت به ابوموسي صرفنظر نکرده و ادعاي طرف مقابل را نيز به رسميت نمي شناسد.

- نيروهاي ايران وارد ابوموسي خواهند شد و نواحي حساس جزيره را تصرف مي کنند.

- ايران در داخل نواحي مورد توافق تصرف شده صلاحيت کامل داشته و پرچم ايران بر افراشته خواهد بود. شارجه هم به صلاحيت خود بر باقيماندة جزيره ادامه خواهد داد و پرچم شارجه هم در اين قسمت به اهتزاز در خواهد آمد.

- ايران و شارجه درياي سرزميني جزيره را در 12 مايلي به رسميت مي شناسند.

- استخراج نفت از سواحل ابوموسي (حوزه مبارک) توسط شرکت بيوتس انجام مي شود و در آمد آن بايد نصف شده و به ايران و شارجه پرداخت شود.

- اتباع ايران و شارجه براي ماهيگيري در درياي سرزميني از حقوق مساوي برخوردار خواهند بود. يک موافقت مساعدت مالي بين ايران و شارجه به امضا خواهد رسيد.

توافق مالي مورد اشاره در يادداشت تفاهم فوق به پرداخت سالانه و يک و نيم ميليون پوند استرلينگ از سوي ايران به شارجه براي مدت نه سال اشاره دارد. اگر در آمد نفتي شارجه در اين مدت به 3 ميليون پوند در سال رسيد اين پرداخت متوقف خواهد شد.

چون شارجه هنوز در آن زمان تحت الحمايه بريتانيا بود بر اساس شرايط معاهدات 1864 م. و 1892 م. با بريتانيا، حق نداشت به جز بريتانياي کبير، موافقت  نامه يا معاهده رسمي با هيچ قدرت خارجي ديگر امضا کند، شايان ذکر است که يادداشت تفاهم فوق الذکر ميان اين شيخ نشين و ايران را نمي توان جز يک پيمان منعقد شده با مسؤوليت بريتانيا ميان دو طرف قلمداد کرد.

شارجه دو روز بعد از امضاي اين توافق نامه در چارچوب امارات متحده عربي(2 دسامبر 1971 م.) به استقلال دست يافت. پس از اين توافق نامه در 9 آذر (30 نوامبر) ناوگان ايران از بندر لنگه به حرکت درآمد و تحت حفاظت نيروي هوايي جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و کوچک را بازستاندند و پرچم کشورمان را به اهتزاز درآوردند. در جزيره تنب بزرگ به علت درگيري ميان نيروهاي ايران و شرطه هاي مستقر در آن، سه نفر از سربازان ايران هم شهيد شدند. برادر شيوخ شارجه در ابوموسي از واحدهاي نيروي دريايي ايران استقبال کرد.

 تحـولات اخيـر

در آوريل 1992 م. گزارش شد که مقامات ايراني از ورود گروهي غير اتباع شارجه به جزيره ابوموسي جلوگيري کرده اند. اين افراد پاکستاني، هندي، فيليپيني و آموزگاران مصري بودند. طبق موافقت نامه 1971 م. تنها به اتباع شارجه حق اقامت در جزيره را مي دهد. در 24 اوت نيز جرياني مشابه رخ دارد و ايران از ورود گروهي بيش از 100 نفر از مليتهاي مختلف خودداري کرد. رئيس جمهور وقت آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه در آذر ماه 1371 اعلام کرد که ايران تماميت ارضي خود را به شدت حفظ خواهد کرد و ديگران براي رسيدن به اين جزاير بايد از درياي خون بگذرند. در همان سال حوادثي چون درگيري مرزي قطر و عربستان، تبادل نظر دانشگاهيان ايراني و عربي، شکست جورج بوش به عنوان مدافع ادعاهاي امارات در انتخابات آمريکا سبب شد که تنش کاهش پيدا کند.

شوراي همکاري خليج فارس و اتحاديه عرب نيز با ذکر اين مطلب در جلسات و قطعنامه هاي پاياني خود از امارات متحده حمايت کرده که توسط ايران هميشه محکوم شده است.

 

نگاهي گذرا به مهمترين مشکلات و مسائل امارات متحده عربي

امارات متحده عربي در امور داخلي خود مانند ساير کشورهاي جهان مسائل و مشکلاتي دارد که مهمترين آنها عبارتند از:

1- اختلاف مرزي ميان خود شيخ نشين هاي هفتگانه و ميان هر يک از آنها با دولتهاي خليج فارس.

2- اختلاف بر سر عدم توازن در مشارکت هر يک از امارات در تعيين و تنظيم بودجه فدراسيون، که بايد هر کدام از امارات به سهم خود بخشي از بودجه را تأمين کنند اما عملاً 90 % بودجه را ابوظبي تأمين مي کند و اين نشان از علاقه وافر ابوظبي به حفظ و دوام موجوديت امارات متحده است.

3- مقررات پيش بيني شده مشورتي در شوراي عالي اتحاديه در اخذ تصميمات کلي و اصولي رعايت نمي شود، و هيچکدام به مقررات و اصول تشکيل دولت فدرال تمايل نشان
نمي دهند و سياست خاص خود را دنبال مي کنند. البته جريان ابوموسي که از 1992 م. توسط آنان مطرح شده نشان از وحدت نيست بلکه بايد آنان را آلت دست ديگران در اين قضيه دانست و شايد امري براي ايجاد وحدت بيشتر.

4- رقابت ميان امارات در زمينه اجراي برنامه هاي عمراني مشابه که بيشتر جنبه کسب اعتبار و خودنمائي دارد. رقابت و تقليد از هم و تکرار پروژه هاي سنگين و پر هزينه مثل هتل سازي، بندرسازي و فرودگاههاي بين المللي و بزرگي که کمتر از 30 کيلومتر از هم فاصله دارند و ...

5- مشکل کارگران خارجي و مهاجران غير بومي، گسترش سريع اقتصادي و صنعتي با توجه به جمعيت اندک و عقب مانده براي تأمين نيروي کار موجب هجوم کارگران خارجي و غير بومي به امارات شد که اکنون حدود 70 % کل جمعيت اتحاديه را تشکيل مي دهند.

 

 

 

منـابع

 

1- مجتهد زاده، پيروز، کشورها و مرز در منطقة ژئوپلتيک خليج فارس، ترجمه حميد رضا ملک محمدي نوري، انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، تهران، 1375.

2- مجتهد زاده، پيروز، تاريخ و جغرافياي سياسي جزاير تنب و ابوموسي، مجله اطلاعات سياسي و اقتصادي، سال ششم، شماره 11 و 12 .

3- افشار سيستاني، ايرج، جزيره ابوموسي و جزاير تنب بزرگ و تنب کوچک، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1374.

4- مجتهد زاده، پيروز، امنيت و مسايل سرزميني در خليج فارس (جغرافياي سياسي دريايي)، ترجمه امير مسعود اجتهادي، وزارت امور خارجه، 1380.

5- کريمي پور، يد ا... ، مقدمه اي بر ايران و همسايگان (منابع تنش و تهديد)،‌ انتشارات جهاد دانشگاهي تربيت معلم، تهران، 1380.

6- مجتهد زاده، پيروز، ايده هاي ژئوپلتيک و واقعيتهاي ايراني، نشر ني، تهران، 1379.

 



1- جزاير شش گانه: منظور جزاير تشکيل دهنده خط دفاعي ايران در تنگه هرمز است. خطي که جزاير هرمز، قشم، هنگام، تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي را به هم متصل مي کند.

1- شهرستان ابوموسي شامل دو بخش مرکزي (جزاير ابوموسي و سيري) و بخش تنب (جزاير تنب بزرگ و کوچک، فرور و بني فرور) مي باشد و
 8/68 کيلومتر مربع وسعت دارد.

1- درياي سرزميني به بخشي از آبهاي ساحلي گفته مي شود که جزو خاک کشور محسوب شده و در کشورهاي مختلف از پايين حد جزر شروع شده و بين 5 تا 22 کيلومتر ( 3 تا 12 مايل) است. عرض درياي سرزميني ايران 22 کيلومتر است.

1- عمان (OMAN) تلفظ آن بدون تشديد است که متأسفانه در ايران غلط مصطلح است و تشديد دار بيان مي گردد.

1- تا سال 1970 ايران ادعاي مالکيت بر جزاير بحرين را داشت که در اين سال با برگزاري انتخابات زير نظر سازمان ملل بحرين براي هميشه از ايران جدا شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم دی 1382ساعت 16:19  توسط محمد تاجیک - گروه جغرافیای تحت جلگه  |